خانه » دانلود رمان جدید » دانلود رمان در وجه لعل از بهار برادران

دانلود رمان در وجه لعل از بهار برادران

دانلود رمان در وجه لعل از بهار برادران

در این مطلب از سایت رمان پارس ، رمان در وجه لعل از بهار برادران را آماده کردیم.برای دانلود رمان در وجه لعل از بهار برادران در ادامه این پست با ما همراه باشید.

دانلود رمان در وجه لعل از بهار برادران

دانلود رمان در وجه لعل از بهار برادران

بخشی از رمان در وجه لعل از بهار برادران:

آن مدت چندین بار یاد پیشنهاد کمکش افتادم و تغییر موضع ناگهانی اش. چه حکایتی بود که وقتی پای پول و مادیات به میان می آمد٬ آدم ها تغییر ماهیت می دادند. چهره ای دیگر رو می کردند و رویه ای دیگر پیش می گرفتند!
پوزخندی به پیامش زدم و گوشی را همانجا روی تخت رها کردم. رفتارش مثل روزهای اول کارم در شرکت بود. رسمی و کمی طلبکارانه، جوری که داشتم به آن باور می رسیدم که سرش جایی گرم و پای کسی دیگر به میان آمده بود که فرشاد آنطور سعی داشت من را از زندگی اش دور نگه دارد. انگار سرگذشت من بهانه ای بود که به دنبالش می گشت تا بندی را که خودش گره زده بود ببرد.
از رفتارش ناراحت و دلخور نبودم٬ در عوض بی حسی ام به او بود که من را می ترساند.
به نشیمن رفتم و با فاصله از میز ایستادم. نگاهم به چک ها بود و فکرم مشغول.
هیچ کس جز گلزار از تمامی ابعاد زندگی من باخبر نبود. حتی مامان هم چیز زیادی نمی دانست و آدرس اینجا را نداشت که بخواهد کسی را سراغم بفرستد. به علاوه توی آن شرایط نمی خواستم بیشتر از مشکلاتم بداند و وقتی سراغ کارم را گرفته بود اطمینان دادم که سر کار می روم و زندگی ام رو غلتک افتاده. او غیر از گلزار کسی از نزدیکانم را نمی شناخت و از فرشاد هم فقط یک اسم شنیده بود و چند عکس دیده بود.
مامان چند سالی بود که خودش را درگیر زندگی ام نمی کرد. به کناری کشیده بود و همه جا من مایه فخر و مباهاتش بودم که با ظلم خانواده پدری ام می جنگیدم٬ مستقل بودم و توی به قول خودش تهران دراندشت گلیمم را از آب بیرون کشیده بودم. انگار خودش دروغ هایش را بیش از دیگران باور کرده بود.
باز به مغزم فشار آوردم. برای آذرتاش چهره ای در ذهنم داشتم و بری چک ها تنها اسمی.
یک سر تمام اتفاقات زندگی من به آن پنج سال حضورم در شرکت بازمی گشت. نزدیکترین فردی که به آن چهره و ظاهر می توانستم تصور کنم حاج فتوحی بود. باجناق آقا از همسر اولش. حاج فتوحی دشمن خونی آقا بود و آوردن اسم او در خانه غدغن. من که نمی دانستم اختلافشان سر چه بوده٬ تنها می دانستم که آقا از سهام حاج فتوحی در شرکت کارخانجات منتخب و عضو هیت مدیره بودن او بی خبر بود. لااقل تا امروز فکر می کردم بی خبر است٬ اما حاج فتوحی تنها کسی بود که می توانست بواسطه فرشاد و اطلاعاتی که داشت سر از کارهایم در بیاورد.
دوباره سراغ تلفن رفتم. عمه مطمئن ترین گزینه برای خبر گرفتن از او بود. حسی قوی به من می گفت حاج فتوحی یک سر از ماجراست. هر چند ظاهرش با آذرتاش فرق داشت اما چیزی در رفتارشان برایم آشنا بود.
با خانه عمه تماس گرفتم. دلهره داشتم و اصلا نمی دانستم چطور سر صحبت را باز کنم. با پنجمین زنگ کسی آن سوی خط گوشی را جواب داد: «الو بفرمایین.»

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان ملکه کوچک

دانلود رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه

دانلود رمان کاغذ بی خط از تسنیم

دانلود رمان مردی میشناسم از راز.س

دیدگاه ها 3 دیدگاه
  1. بهار برادران
    در تاریخ 2019/09/20 :

    سلام،
    من نویسنده اثر در وجه لعل هستم که شما بدون گرفتن اجازه دارین اون رو توی سایتتون کپی می کنید.
    قرارداد کار بسته شده و در صورتی که از سایتتون حذف نشه مجبور به پیگرد قانونی خواهیم شد.

    • Soheil
      در تاریخ 2019/09/23 :

      سلام
      ما هیچ رمانی را کپی نکردیم دوست عزیز
      اگر دقت کنید چند سطر از رمانتون را برای معرفی قرار دادیم فقط و به کانال شما لینک دادیم برای خواندن رمان
      اگر بازم مایل نیستید که معرفی بشه اطلاع بدید لینک کانال هم پاک بشه

  2. پری
    در تاریخ 2020/06/10 :

    سلام بهار جان من یکی از خواننده های رمان انلاینتون هستم و موبوگرامم کانال رمان لعل و حذف کرده من چجوری برگردم کانال 🥺🥺🥺

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *